تجربیات طلایی درمان بزرگسالان 1

رابطه درمانی آغاز می شود. می توانست به سبب رنج سفر، «نه» بگوید. کلمه جادویی که همیشه آدم را راحت می کند. خیالش را از همه چیز آسوده می کند و گاهی مواقع شعلۀ هیجان یک ماراتنِ تلاش را در زیر خاکستر، پنهان می کند. ما اما مدت ها منتظر این لحظه بودیم. او رشتۀ سخنش درد می کرد. و  من نیاز به یک معنابرای درمانگریم داشتم. او نه نگفت … و سفر آغاز شد …

قبل از هر اقدام درمانی، جلسه ارزیابی و آگاه سازی بود. آگاهی از سفر و رنج هایش، برای یک انتخاب آگاهانه.

او انتخاب کرد…

ما گویی سالهاست همدیگر را می شناسیم. او با شوقِ خاصِ مراجعانه اش، فایل های صوتی اش را می فرستاد. من با عشق درمانگریم، نبض گفتار می گرفتم . و نتایج ارزیابی ها را تحلیل می کردیم.

برنامه درمانی او با فرمت یک جلسه فشرده در ماه و هفته ای یک تماس تلفنی طراحی شد.

وارد کلینیک می شوم. به همه چیز فکر کرده ام … می دانم باید از کجا شروع کنم … چه مسیری را طی کنم و به کجا برسم …

و این اطمینان به من احساس قدرت و عدم اضطراب می دهد … احساسی که هر کس دوست دارد …

مثل همیشه برنامه جلسه را در سر رسید کوچکم یادداشت کرده ام ، گاهی آن را در دفتر مراجعانم می نویسم تا حس کنجکاویشان بی پاسخ نماند … گاهی هم برگه را از دفتر جدا می کنم و به خودشان می دهم.

وقتی جلسه شروع می شود یک چیز بی شک در تداوم وجود دارد … عشق من به لحظات درمانگریم …

مراجعی که رو به رویم نشسته هم عاشق درمان و بهبود است … او لحظه های درمانش را زندگی می کند ..

با گرفتن یک فیلم کوتاه سه دقیقه ای و یا یک گفتگوی دوستانه در اول هر جلسه میزان تغییر لکنت را می سنجم … با یک تخمین تجربی قدرت و مقاومت لکنت مراجع را می فهمم…. پنهانی به لکنت مراجع از سر قدرت می خندم … درمانگرها هم گاهی با لکنت گفتگوهای پنهانی دارند!!

جلسه اول درمان همراه با شوقِ کودکانۀ اولین روز درمانی یک مراجع، «سبز» آغاز شد.

او با خودش در صفحه مانیتور مواجه شد. خنده هایش را دوست نداشت. همانهایی که جزو هویتش بود.

مراجع لکنت را دوست ندارد … من این را می بینم ، می دانم و می فهمم …

گام اول درمان، شناسایی رفتارهای هسته ای و ثانویه لکنت، افکار و احساسات مربوطه است. اولین گام در مواجهه با لکنت.

قلب تپنده جلسه ، سکوت فعال درمانگر است … و من دوست دارم صدای قلب جلسه ام را بلند و محکم بشنوم … در این لحظات داستان مراجع را رصد می کنم … او خوب داستانش را پیش می برد … فقط نیاز دارد کلیشه های داستان را تغییر دهد …

بهار است و او از افکار و احساسش می نویسد. او از دلواپسی، ناامیدی، ناراحتی، سرزنش، ناکامی و از بی اعتنایی به تمامی احساس های زیر خاکستر می نویسد. او افکار یخ زده اش را در پیشانی اش به تماشا می گذارد تا شاید نمایان شوند دردها.

و من از او نمی خواهم تلاشی برای نبودن افکار ، احساس و یا خاطراتش کند … او فقط نیاز به بزرگ کردن خانه اش دارد تا شلوغی مهمانهای ناخوانده آزارش ندهد …

 

گام دوم، بر حساسیت زدایی متمرکز است. اگرچه شناخت و مواجهه با لکنت خود سنگ زیرین حساسیت زداییست.

لکنت کاذب، ادامه دادن لکنت و صحبت در مورد یک دارایی ناخواسته …

گام دوم ، گام سختی است و نیاز به همراهانی دارد که این مسیر را طی کرده اند … آنها سخاوتمندانه با ما همراه می شوند .

در جلسه ای قرار است در ملا عام تمرین کنیم … خرید گزینه ی خوبیست برای فروش لکنتهای ما …

برای خریدهای واقعی رفتن به یک مغازه مرا کفایت می کند … اما برای عرضه لکنت از این مغازه به آن مغازه می رویم … خریداران خوبی دارد … و من به راحتی جنسهایم را می فروشم …  احساس تنش نمی کنم … اضطرابی هم ندارم … خودم را می شناسم … جنس را و هم خریدار را … لکنتهایم را می فروشم … به جایش احساس غرور و قدرت می گیرم … این یک معامله پر سود است … یاد گرفته ام با لکنتهایم غرورم را نفروشم …

مراجع هم به تدریج با من همراه می شود و من برای اولین تجربیات مثبت به او کتاب “کیمیاگر”را هدیه می کنم.

و برایش می نویسم: ” ممنون از تلاشت ”

گام سوم، گام تغییر دادن رفتار لکنت است.  از او می خواهم همچنان که می پذیرد وجود لکنتش  را، بپذیرد که می تواند در رفتار لکنت تغییراتی ایجاد کند. می تواند یک غیر ارادی را به اراده خود تغییر دهد.

من و مراجعم در این گام با توپ لکنت بازی می کنیم …

از گام سوم تا گام ششم بر روی روانی کنترل شده کار می کنیم. با قدمهای کوچک اما پیوسته …

در این گامها بی وقفه و فشرده بر روی خودارزیابی کار می شود و ایجاد تعهد برای انجام تمرینات .

من با کودک فعالم در ایجاد و حفظ انگیزه برای مراجعم همکاری می کنیم … تمرین را در کنار هم پیش می بریم … قدم به قدم … او در هر قدم متفاوت تر عمل می کند … آزاد تر و راحت تر … و من بارها به او این مفهوم را انتقال می دهم :  به تو ایمان دارم و به نتیجه مطمئن هستم

جریمه هایی که گاهی هویت دردناک خود را از دست می دهند و جزو لذتهای زنگی درمانگر و مراجع می شوند …

تمرین را شاد دوست دارم … این قدر شاد که تلخی خاطرات گذشته مراجع را کم کند …

پاییز است و فصل ریزش لکنت … و ما در روزهای آخر پاییز لکنت می شماریم …

کمی سخت است امارنج درمان آرام آرام برایش یک روال روزانه می شود. رنج خیره شدن به چشم های دوست و آشنا و استفاده از شیوه های گفتاری. رنج لکنت کردن و نهراسیدن و سرزنش نکردن. او با خودش فکر می کند که کدامیک می تواند سخت تر باشد. بی شیوه لکنت کردن یا با شیوه صحبت کردن. شاید با شیوه لکنت کردن سخت تر باشد؛ اما دست کم مزیتش این است که اندوخته ای به جا می گذارد. به او اطمینان می دهد که اگر تلاشش را ادامه دهد، بیشتر از با لکنت بودن می تواند «با شیوه» باشد.

خوشحالی اولین جلسه تدریسش را با من قسمت می کند. خوشحالی ام ناوصف شدنی است. حتما اگر نویسندۀ خوبی بودم، می توانستم احساس هایم را در قالب کلمات جا بدهم. اما همین بس که شکوه بی کرانی است فتح رویای آشنای شب و روز یک انسان…

گام هفتم اصلاح بعد از لکنت برای مرور تعهد نسبت به تغییر لکنت و تمرین من می توانم ، است.

گام هشتم لکنت کاذب نارس ، رسیده می شود … این قدر رسیده است که برای چیدن فشار کمتری نیاز دارد … در زمستان ما با هم لکنت کاذب می چینیم . هر چند مزه گس آن هنوز هم غیر قابل انکار است و به ذائقه او نمی سازد …

گام نهم ، تثبیت نهال نورس گفتار روان است و نهیبی برای تعهد درمانی …

او فیلم خودش را می بیند و من هیچ دغدغه ای برای انتخاب یک تصویر خندان ندارم …  هر کجا کلیک کنم همان جا خوب است … تصویری که تا جلسه بعدی در ذهنم خواهد ماند …

و نوشته ای که در صفحه اول کتاب اهداییش است :

«هرروز گلدان ها را ترنمی می بخشی… و خداوند سبزی گلبرگ ها را به دستان سخاوتمند تو بخشیده است… »

گام دهم، یک سالگی درمان است . گام مرور ، ارزیابی و مقایسه اکنون مراجع با دیروزش …

او یک سالگی درمانش را می نگارد تا بتواند تحلیل کند از کجا به کجا رسیده است و تصویر مکان درمانی او در آینده چیست.

یکی از زیبایی های زندگی درمانگر نوشته های مراجعش است.  نوشته هایی که محجوب از سر انگشتانش خلق می شوند. لحظاتی که درمانگر را از دنیا جدا می کند و در این لحظات، فقط صدای نوشته ها را می شنود. بارها و بارها …

چیزی که عجیب من را در نوشته ها غرق می کند، نگاه نویسنده است … نوشته هایی که به کار درمانگریم ، معنا می بخشند.!

او اکنون گفتارش زمین تا آسمان فرق می کند با چند ماه پیش. اکنون مکث می کند. آهسته تر سخن می گوید. تماس های گفتاری اش نرم تر است و خوشحال تر..

اکنون خانه ذهنش کمی بزرگتر شده است و راحت تر پذیرای مهمانهای شلوغ افکار و احساسات منفی است.

اکنون می تواند تکنیکی تر با توپ لکنت بازی کند …

اکنون می تواند کمی دورتر ذهنش را به تماشا بنشیند و انتخاب کند بر اساس ارزشهای زندگیش …

و با خود فکر می کند؛ این روزها چقدر راحت پاره می شوند اسناد و مدارک کهنۀ پر درد نمی توانم ها. چقدر راحت!

و با خودش عهد می بندد که تا لحظۀ عزیمتِ ناگزیر، ناامید نشود از درمان، از زندگی و از عشق..

عاطفه مؤذنی

آسیب شناس گفتار و زبان

اسفند 95

” این نوشته برگرفته از نوشته ها و گزارشهای درمانی یک مراجع دارای لکنت  از اسفند 92 تا اسفند 93 می باشد. با تشکر صمیمانه از تلاشهای او “

1 دیدگاه نظر دهید

بسیار عالی بود

پاسخ دادن

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>