داستان درمان لکنت 12: به شوق ساحل امنی به بی کرانه رسیدم

داستان از اونجایی شروع شد که… راستش اصلا یادم نیست داستان از کجا شروع شد. اصلا یادم نیست کی بود و چی شد که لکنت سراغم اومد. از موقعی که یادمه لکنت داشتم و وقتی میفتادم روی دور لکنت ، کلمه ای نبود که بتونم بدون لکنت اداش کنم…
لکنت دغدغه ی هر روزم شده بود… هر جا میرفتم ترس داشتم… یک ترس همیشگی… اما خودم رو گول میزدم (تو که لکنتی نداری… تو که لکنت جلوی پیشرفتت رو نگرفته… مگه پایان نامه ی ارشدت رو دفاع نکردی؟؟؟ این همه دوست و رفیق داری پس لکنت تو رو محدود نکرده)…
اینقدر این حرف ها رو تکرار کرده بودم که دیگه خودمم باورم شده بود و فکر میکردم لکنت هیچ چیز مهمی نیست. آخه اصلا نمیدونستم که لکنت نداشتن چجوریه. فکر میکردم دنیا همینه دیگه. دنیا همینه و من باید همیشه بترسم و حرفامو بخورم.
تا اینکه کنکور phd دادم و قبول شدم. دیگه کار با گول زدن خودم درست نمیشد. چون میدونستم که به زودی باید تدریس کنم .تدریس جلوی دانشجوها با لکنت؟!!! این تو بمیری از اون تو بمیریا نیست. این یکی دیگه با گول زدن خودم درست نمیشه.
دیگه مجبور بودم یه فکری براش بکنم. با کلی ترس و لرز وارد گفتاردرمانی شدم و اینطوری شد که درمانم رو شروع کردم. اوایلش سخت بود. چون باید با چیزی رو به رو میشدم که 26 سال ازش فرار کرده بودم. با غولی به اسم لکنت. اما طولی نکشید که فهمیدم گفتاردرمانی چقدر خوب و دوست داشتنیه.
تنها جاییه که لکنت کردن ایرادی نداره و اصلا اونجا ساخته شده برای لکنت کردن. تنها جایی بود که راحت لکنت میکردم. از جلسه که برمیگشتم اینقدر تخلیه ی روحی و روانی شده بودم که تا 24 ساعت همه ش به جلسه فکر میکردم. کم کم با شیوه های گفتاردرمانی آشنا شدم و شیرینی روون صحبت کردن رو هم چشیدم. دیگه از اون به بعد ثانیه شماری میکردم برای جلسه هام و روز به روز پیشرفتم چشمگیرتر میشد.
البته شکست هایی هم خوردم توی دوره ی درمانم اما اینقدر پیشرفتم چشمگیر بود که شکست ها اصلا به چشمم نمیومد. تقریبا سه ماه از دوره ی درمانم گذشت که دیگه هیچ لکنتی نداشتم. واقعا برام عجیب بود. مگه میشه من ، بدون لکنت و روون حرف بزنم؟ منی که فکر میکردم زندگیم با ترس و لکنت گره خورده به یکباره و بعد از سه ماه ، روون حرف میزدم. واقعا عجیب و جالب بود. تازه چشیده بودم زندگی بدون لکنت رو. شرایط خیلی بهتر از چیزی شده بود که انتظارشو داشتم.
چهار ماه که شد دیگه گفتاردرمانم گفت “مرخص”. گفت لازم نیست دیگه بیای. اما من اینقدر بهم خوش گذشته بود که از درمانگرم خواهش کردم اجازه بده هر چند هفته یکبار باز هم بیام. دوستان عزیزم ، لکنت بیست و چند ساله ی من به همین راحتی درمان شد. دوستان عزیزم منم مثل شما لکنت داشتم. دقیقا مثل خودتون. اما ایمان داشته باشین که لکنت درمان داره. با ایمان ، پا توی گفتار درمانی بذارین و توصیه های درمانگرتون رو مو به مو اجرا کنین. شک نکنین که با “تمرین پیگیرانه و مجدانه” درمان خواهید شد.
فقط یادتون نره “تمرین تمرین تمرین”…

عمار.۲۶ ساله. دانشجوی دکترا

1 دیدگاه نظر دهید

ایول ..
آفرین به تلاش قاطعانت ؛)

پاسخ دادن

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>