داستان درمان لکنت کودک من 2

پسرم حسین را به خاطر شکاف کام گفتاردرمانی می بردمش.
تقریبایک سال ونیم ازگفتارش می گذشت که متوجه این شدیم که روی حروف گیر داره واین مشکل بیشتر می شد تا جایی که سرشو و پاهاشو موقع حرف زدن تکون می داد.
ازاین حرکتها خیلی ناراحت می شدم تا اندازه ای که کنارش می ایستادم، دست وپاهاشو محکم میگرفتم.
اطرافیان بهم تذکرمی دادندکه بذارحرصش خالی بشه. گفتاردرمانش هم یه سری آموزش ها داد، اما فایده نداشت تاتیم پزشکی شکاف درمانگری رابه ما معرفی کردند که در زمینه لکنت کار می کرد.
یک ماه گذشت و اولین جلسه ی ما برگزارشد. حالا حسین 5 سالش بود. به ما توضیحاتی دادند که وسط درمان خسته و ناامیدنشویم. کلاسها هفته ای یک جلسه میر فتیم.
حدودا شش ماه گذشت و تغییر جزیی در گفتار حسین به وجود آمد و کم کم لکنت پسرم روبه بهبودی می رفت. در این بین، دوجلسه چون مسافرت رفتیم حسین را گفتاردرمانی نبردم.
باهاش تمرین کردم اما متاسفانه لکنتش برگشت واین بار تصمیم گرفتیم حتی یک جلسه هم ازدست ندهیم. بعد از یک سال جلساتمون یک هفته درمیون شد. و بعد یک ماه یک بار .
حسین درمانگر و محیط کلینیک را دوست داشت، طوری که روزی که قراربود بریم ازصبح زود آماده باش بود تابریم کیلینیک. درضمن راهنمایی ها و حرف های درمانگر به شخصه خیلی من را آروم میکرد.
جلسات ما تایک سال وشش ماه طول کشید.وقتی پسرم به کلاس اول رفت دیگر لکنت نداشت.
و حالا حسین کلاس دوم دبستانه و خدا را شکر مشکلی به نام لکنت را نداره.
جاداره واقعابه درمانگرش خسته نباشید بگم..

بدون دیدگاه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>