داستان درمان لکنت کودک من 7

تابستان سال گذشته پسر شش‌ساله ما دچار لکنت زبان گردید. این عارضه که ناگهان خود را نشان داد و ظرف مدت کوتاهی شدید شد، دنیا را در نگاه من و همسرم تیره و تار نمود. البته من به دلیل دعوایی که چند روز قبل از آن با پسرم کرده و فریادهای بلندی بر سر او کشیده بودم خود را مقصر می‌دانستم و حال بسیار بدی داشتم. هر بار که فرزندم با زحمت شروع به حرف زدن می‌نمود از خودم متنفر می‌شدم. سعی می‌کردم حرف زدن او را تصحیح کنم و چون موفق نمی‌شد، از فرط ناراحتی جگرگوشه‌ام را از خود دور می‌نمودم. خلاصه روزهای بسیار تلخی بود.

از همان روزهای اول با ناامیدی به دنبال یک گفتاردرمانگر مجرب گشتیم که خوشبختانه جناب … به ما معرفی شدند. درمان پسرم از هفته‌ای دو جلسه شروع و ظرف دوماه‌ونیم آنقدر پیشرفت حاصل شده بود که تعداد جلسات به ماهی یکبار کاهش یافت (آنهم فقط برای جلوگیری از بازگشت لکنت).
مشکلی که تصور می‌نمودم آینده فرزند و خانواده‌ام را تاریک خواهد نمود، به فضل الهی با حدود سی جلسه گفتاردرمانی و تخصص درمانگر محترم برطرف گردید.

اکنون که آن روزهای تلخ به خاطره‌ای تبدیل شده، این تجربه را برای پدر و مادرهایی می‌نویسم که در وضعیتی مشابه سال گذشته ما قرار دارند.

حال یاد گرفته‌ام که با پسرم مهربانتر و همراه‌تر باشم و انتظاراتم را با اندازه توانایی او هماهنگ کنم. البته کماکان پدر سختگیری هستم ولی هر وقت (به ندرت) اختلال کوچکی در گفتار پسرم مشاهده کنم یادم می‌آید که باید مهارتهایی را که در این مدت یاد گرفتم بیشتر به کار بندم.

بدون دیدگاه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>