داستان درمان لکنت کودک من- 3

دخترم دو لسال هشت ماهه بود که لکنت گرفت. و همزمان شد با چند تا ترس که تو یه مدت کم براش پیش امده بود و یکی دیگش هم یه جا به جایی داشتیم از اصفهان که آمدیم بندرعباس. دخترم به بچه‌های خواهرم خیلی وابسته بود طوری بود که تو نقاشیهاش اونا رو می کشید دخترم لکنتش از نظر من خیلی شدید بود، یعنی بیشتر قفل داشت. وقتی می خواست بگه مامان، خیلی دهنش باز میموند تا می گفت مامان … یا اینقد دستش رو به زمین می کوبید تا حرفشو بزنه … خیلی عذاب می کشیدم…  خیلی استرس داشتم…  همش گریه می کردم…  چند جلسه پیش یه گفتار درمانگر  بردمش . ولی دخترم اصلا ارتباط برقرار نکرد تا خود گفتار درمانگر  گفت ببرش پیش یه درمانگر خانم. یه مدت طول کشید تا گفتار درمانگر خانم پیدا کردم . چند هفته که بردم دخترم صحبت کردنش بهتر شد. بعضی موقعها هم تا مدتها خوب بود .دوباره براثر یه ترس یا استرس برگشت. اما درمان را ادامه دادیم.  الان دخترم پنج سال و سه ماهشه . خیلی خوب شده . خیلی از  روزها مشکلی نداره . ولی من خیلی استرسم کم شده. بی خیال شدم. اما درمانش را قطع نمیکنم تا خوب خوب بشه. الان که پیش گفتار درمانگر می برم با هیجان هم باهاش حرف میزنه  خوبه …تو مهد خوبه … پشت گوشی باهرکس حرف میزنه خوبه… آخه همیشه میذارم خودش گوشی جواب بده ، که اعتماد به نفسش بالا بره. تو جمع هم خیلی خودش کنترل می کنه . خدا رو شکر خیلی خوب شده.

بدون دیدگاه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>