داستان درمان لکنت کودک من 1

پسر من حدود سه سال پیش، وقتی سه ساله بود، به طور ناگهانی توی مسافرت دچار لکنت شد این در حالی بود که قبلش گفتارش در حد بچه 7-8ساله بود.
وقتی لکنت برای اولین بار واسه پسرم اتفاق افتاد احساس میکردم بدترین اتفاق زندگیم افتاده همش گریه میکردم .
پسرم میگفت مامان چرا نمی تونم حرف بزنم فکر میکردم چون سنش پایین هست متوجه نیست ولی فهمیده بود که یه اتفاقی واسه گفتارش افتاده و این منو خیلی غمگین میکرد.
از دو سال پیش به مرکز گفتار درمانی بردمش و درمانش شروع شد. موقع شروع درمان درجه لکنتش در حد 9-10بود. یعنی بسیار شدید.
ما هر هفته پسرمون را از شهری نزدیک به اصفهان برای گفتاردرمانی می آوردیم. کار آسونی نبود. با توجه به اینکه من به خاطر شغلم که پزشکیه محدودیت زمانی هم داشتم. اما …. الان دو سال هست که تحت درمان هست.
البته پسرم بعد از چند ماه به گفتار تقریبا روانی رسید و هرزگاهی هم دچار نوساناتی می شد. بعد از اینکه نوسانات گفتاری به حداقل خودش رسید، فاصله مراجعات درمانی ما به مرور کمتر شد.
تقریبا یک سال هست که لکنتش کنترل شده و فقط برای پیگیری مراجعه میکنیم.
اوایل درمان دو هفته یکبار بود الان. ماهی یکبار. خدا را شکر فعلا پسر من گفتارش خوبه.
اینجا جا داره که از گفتاردرمانش هم تشکر کنم بابت زحماتشون..

بدون دیدگاه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>